شعر
 
مجنون که به دیوانه گری شهره شهر است

در دشت جنون همسفر عاقل ما بود....

خئمت همه دوستان مبارکم عرض ادب و احترام فراوان دارم مخصوصن ۲۷۸ نفری که در مدت این چند ماه برایم کامنت گذاشته اند و من بازهم بخاطر کمبود وقت نخواندمشان و قول میدهم در اولین فرصت با میل و اشتیاق تک تک کامنت هایتان را با جان و دل بخوانم تشکر مخصوص دارم و از همین جا که اخر دنیاست تا دورترین ستاره شرمنده تونم

من دوباره مجبور شدم برگردم معدن و تن بدم به کار طاقت فرسای استخراج سنگ. دقیق در ۶۵ کیلومتر بعد از نهبندان ۱۵۰ کیلومتر نرسیده به شهداد که گرمترین و گودترین منطقه کره زمین است

بدون آب و برق و هر تفریحی و.....

این گوشه ای از شرایط فعلی من بود و به این خاطر گفتمش که دوستانم عذرمو بپذیرن. اما با همه این تفاصیل همچنان عاشق هستم و با امیدی که  به دولت جدید دارم پیگیر چاپ مجموعه شعر جدیدم هستم که باز خبرشو منعکس میکنم...

به امید روزهای خوووب. 

   تا باران

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه یکم مهر 1392  |
 آرش
" اي آب نديده ها و آبي شده ها

بي جبهه و جنگ انقلابي شده ها

مديون شب حمله ي جانبازانيد

اي بر سر سفره آفتابي شده ها "

چند روز پيش اختتاميه سوگواره ملي 72 راوي آسمان در بيرجند بود. جناب دكتر بهروز ياسمي

يكي از داوران بخش شعر اين سوگواره بود كه با وجود كسالت شديد جسمي دو روز متوالي به فرودگاه مهراباد مراجعه نمودند اما موفق به پرواز نشدند

شايد باورتان نشود در روز اول بخاطر اصابت يكي از ماشين هاي فرودگاه به هواپيما پرواز كنسل شد و روز بعد هم كه رسوايي لغو تمام پروازهاي كشور بخاطر بدهكار بودن شركت هاي هوايي به شركت نفت ما را از زيارت مهمان عزيزمان محروم كرد

( قرار بود  كتاب " من ميوه ممنوعه نچيدم آقا " با حضور دكتر ياسمي و اساتيد ادبيات دانشگاه بيرجند نقد بشود كه به زمان ديگري موكول شد)

بهرحال راستش آنقدر زندگي براي مردم سخت شده است كه آدم مگر خيلي حالش خوب باشد كه در اين شرايط بتواند براي چشم و ابروي معشوقه اش شعر بگويد.

حاكميت دچار كشمكش شده است.همه دارند براي ميزهايشان مي جنگند بدجوري هم مي جنگند

مردم واقعا فراموش شده اند. سبد غذايي شان هر روز كوچك تر و كم تنوع تر ميشود

عكسي در اينترنت ديدم كه خيلي براي خودمان افسوس خوردم و اونم اين بود كه تمام مقامات ژاپن جلوي دوربين تلويزيون تا كمر خم شده بودند و بخاطر سونامي و زلزله از مردم عذرخواهي كرده بودند. آنوقت هزاران ميليار از حق اين مردم دزديده ميشود و نه كسي استعفا ميدهد و نه كسي عذرخواهي ميكند و تازه چيزي هم طلبكار مردم هستند و از بس به اصول اخلاقي پايبندند در رسانه هايشان اسم اختلاص كننده ها را با اختصار مي آورند

آيا حق اين مردم اين بود؟؟

مردمي كه هشت سال با جهان جنگيدند و 33 سال است كه مرد و مردانه پشت انقلابشان ايستاده اند.حالا حاكميت دستاويز خانواده لاريجاني ها و دانشجوها و احمدي نژادي شده كه هيچ خاطره اي از جنگ ندارند

شايد سهم من ( بخاطر محيط جغرافيايي زندگي ام ) از جنگ به اندازه تمام سيستم مقننه و مجريه و قضاييه باشد. من نميدانم كسانيكه به اندازه سر سوزني در رييس جمهور شدن احمدي نژاد تاثير داشته اند فردا در پيشگاه خدا چه جوابي به مردم خواهند داد

خدا خودش به حق عظمتش شر اين شش ماه پيش رو را از اين مردم مظلوم به دور بگرداند

با يك غزل جديد به روزم

جنگ هم عاقبت كار جهان نيست رفيق

هيچكس بهر من و تو نگران نيست رفيق

درد هجران و غم دوست چه سخت است ولي

دردي اندازه ي درد -غم نان - نيست رفيق

بس كن اين لابه و اصرار و تمنا از مرگ

آنكه بايد بكشد در جريان نيست رفيق

روزي ار صحبت تقسيم جهان هم باشد

سهم ما بيشتر از يك چمدان نيست رفيق

آنكه - جان داد - به ايران عزيز آرش بود

ورنه اين از هنر تير و كمان نيست رفيق

اينكه گويند به ماها كه -بيا شاه شويد -

جز همان نقشه ي - سلطان و شبان - نيست رفيق

گفته بودم به گمانم كه كسي مي آيد

كه نيامد . گله از حدس و گمان نيست رفيق

...


|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در چهارشنبه بیستم دی 1391  |
 
سلام به همه کسانی که نام من را می دانند

و هرازگاهی آن را چه خوب و چه بد به زبان می آورند

من همه تان را دوست دارم ...

با چند کار کوتاه به روزم

۱.

پاییز درست از وسط بهار رد می شود

به تک تک درخت ها سر می زند

پای چشمه می نشیند

خستگی در می کند  و راه می افتد

............................................................................

۲.

به نقشه خیره می شوم

شهرم را پیدا می کنم

سری به مادرم میزنم

و برمیگردم

.................................................................

۳.

دلم برایت تنگ شده است

مثل زن و شوهری که عمری همدیگر را دوست داشته اند

و در یک تصادف مرده اند

و هر کدام را در روستایی دور ازهم دفن کرده اند

.....................................................................

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در شنبه یازدهم شهریور 1391  |
 
آن شب که تفنگ خسته شد در مشتم

غلتید به روی ماشه اش انگشتم

چون عاقبت نبرد بی فایده بود

هم سنگر بی باک خودم را کشتم

با عرض سلام و ادب و احترام به خدمت همه دوستان عزیزم و پوزش بی کران بابت تاخیر دو ساله ام و پوزش بی کران تر از هشتصد و نه نفری که در این دو سال برای این حقیر کامنت گذاشته اند و با این حال باز هم نتوانستم کامنت هایشان را بخوانم .

راستش زندگی و امرار معاش انقدر جدی شده که فرصت و دل و دماغ ور رفتن با کامپیوتر برایم نمانده

حالا هم چاپ مجموعه رباعی مشترک بداهه ام با عنوان

" من میوه ی ممنوعه نچیدم آقا " که برای اولین بار در ایران انجام شده {منظورم چاپ بداهه است نه بداهه سرایی}

 بهانه ای شد که این وب را به روز کنم

همه تان را دوست دارم

به امید روزهای خوب

فرخنده باشید .

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در جمعه هشتم اردیبهشت 1391  |
 مثلث
آآآی آن ها که به بی برگی من می خندید

                                            مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید.

              با یک غزل نسبتن جدید از مجموعه در دست چاپ " حوای نیمه راه" در خدمتم

               قبلن از عنایت و بزرگواری همه سپاسگزارم

داستان ما حدیث پونه ها و مارهاست

آنکه می خندد به من همسایه ی دیوارهاست

آخرش مثل نظامی سر به صحرا می نهم

درد من یک نسخه ای از مخزن الاسرار هاست

ترک دلبر کار آسانی است . باور میکنی؟

من خودم ترکیده ام  تریاک او را بارهاست .۱.

سرزمین سبز من کز ناکسان خالی شده است

لاله هایش رسته از خون سپه سالارهاست

آه ای باران بعد از زلزله کاری بکن

 هرچه که بذر غزل داریم در آوارهاست

لهجه ی چوپانی ام را بره ها  فهمیده اند

نی که نه. اندوه من اندازه ی نیزارهاست

یک مثلث یک علم . بانو خطر یعنی همین

 مرگ من پشت یکی از این همه اخطارهاست.

 

 .۱. برگرفته از یک جمله معروف که " ترک کردن سیگار کار خیلی راحتی است من هزار بار این کار را کرده ام"

                                           

                                                        انوشه باشید

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در پنجشنبه یکم مهر 1389  |
 مسیح
دوستان نازنینم

سلام

 از اینکه در این مدت با ابراز همدردی هاو توجهات بی دریغتون

منو همراهی کردید بی نهایت ممنون و سپاسگزارم

با یک بغض جدید به روزم...


اینجا

ستاره را از شب می ترسانند

آفتاب را از آتش

کوه ها را به زمین زنجیر کرده اند

و کف آبه های  دریا را به صورت صخره ها می کوبند

خط سیر جهان از اینجا می گذرد

- جلجتای دستان تو -

و من به هر کجا که می نگرم

 تو رو در روی ناباورانت ایستاده ای

- مسیح موعود -


                                           انوشه باشید




|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در جمعه پنجم شهریور 1389  |
 
سال بد

 سال باد

سال اشک

 سال شک

سال روزهای دراز و استقامت های کم

سالی که غرور گدایی کرد

 سال درد

 سال پست

 سال عزا......              

  من عشقم را در سال بد یافتم

که می گوید " مایوس نباش " ؟

من امیدم را در یاس یافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم

 گر گرفتم....

                                                              شاملو

 

این روزها به خاطر اخبار و اطلاعات ناگواری که دیدم و شنیدم  از جمله:

عروج خواننده بزرگ و ارزشمند موسیقی مقامی{ لری } مرحوم  رضا سقایی

 خبر درگذشت غریبانه دوست خوب و مهربانم روانشاد  آزیتا میزبان

فوت غیر منتظره و ناگهانی و کمر شکن عموی جوانمرگم

و همین الان هم  خبر دادن که پسر داییمو به اتاق آی سی یو

 انتقال دادن و دکترها گفتن به برگشتنش امیدی نیست و.....

 خلاصه اینکه هر دم ازین باغ برایم بری رسیده

از خدمت همه عزیزان عذر خواهی میکنم و احتمالا  نتوانم تا چند وقتی

 به این دنیای مجازی بیایم که شر دنیای واقعی بد جوری گریبانم را گرفته.

 امید دارم معذورم بدارید و برایم دعا کنید.

 

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در چهارشنبه ششم مرداد 1389  |
 زن
گیرم که "نسیم" یا که "شبنم" باشد

یا اینکه "سپیده" یا که "مریم" باشد

آنگونه که هیچ مردی حوا نشود 

من هیچ زنی ندیدم آدم باشد.

 

۱. عشق . عشق زمینی . عشق آدمیزاد به آدمیزاد

۲. عشق . عشق الهی . عشق عابد به معبود

تبلور عام عشق در گزینه اول است و صد البته

چون خط کش و میزانی برای تشخیص عشق وجود ندارد و

" هر کسی از ظن خود شد یار او "

 و چون این وادی مانند عنوانش از غبار آغاز می شود و در مه گم میشود

هر کس خودش را عاشق می پندارد و البته که اگر حسن نباشد به نظر من عیبی هم ندارد.  فقط می ماند برخورد با این مقوله

 به اعتقاد من در عشق های زمینی برخلاف تمام مظلوم نمایی ها و فرافکنی های خانم ها . بیشترین آسیب را مردها می بینند

 این عرض بنده هم مصداق تاریخی دارد هم استدلال امروزی

 پس مثالم هایم را از معروفترین عاشقانه های این سرزمین میزنم .

در روزگاری که شیرین در قصر خسروپرویز آرمیده بود و با ملازمان دربار همایونی صبوحی می کرد . فرهاد سینه بر سینه کش کوه نهاده بود و جان در عنان مرگ. و بعدها هم که شیرین خودش را به مخاطره با فنا انداخت دلیل اصلی اش توجه بیش از حد خسرو پرویز به مریم.{ همسر سوگلی اش  دختر امپراطوری روم.} بود

در همان روزهایی که قیس بنی عامر { مجنون } از عشق لیلی دیوانه شد و سر به سر کوه ها گذاشت و تن ارزشمندش را به سنگ پرانی کودکان بخشید.

لیلی با ابن سلام ازدواج کرد. و هزار البته که شرایط آن دو بخاطر جنسیت متفاوتشان در آن روزگار و در مواجهه با تنگ نظری اطرافیان حتمن فرق میکرده ولی به نظر من ازدواج لیلی هیییییچ توجیه عاشقانه ای ندارد و بازهم میگویم که حتمن توجیه عقلی و عرفی و شرعی و... دارد که

 " عاشقان را چه کار با عقل است ؟ "

  1. بنظر شما فرهاد و مجنون عاشق بودند یا شیرین و لیلی ؟

 این رویه تاریخی پیش میرود و زن ها با بهانه کردن همین محدودیت های اجتماعی و قابلیت تغییر چهره برای مجاب کردن مخاطب { عاشق } موفق به توجیه و توضیح و تفسیر افعالشان می شوند و البته عمیق ترین ضربه های کشنده را به مرد وارد میکنند و افسوس که

قبیحانه بازهم خود را  نماد عشق میدانند. آه ه ه ه

پی نوشت :

۱. کسی دنبال رد پایی برای پیدا کردن مصداق در زندگی خصوصی من در سطور بالا نباشد که   " گشتم نبود نگرد نیست "

۲. موضع من حتمن کلی نیست و اصلا و ابدا قصد جسارت

 به تمام  خانم ها را ندارم   منظور من اکثریت قریب به اتفاق بود

۳.دلیل اصلی ام از نوشتن این پراکنده گوییها  نگرانی از اتفاقاتی است که دارد برای چند نفر از دوستانم می افتدو هرچه هم نصیحت شان می کنم

 " نرود میخ آهنی در سنگ "

۴.دوست دارم این پست محلی باشد برای شنیدن

نظرات موافقان و مخالفان منصف

۵.این روزها با اینکه چند تا کار جدید هم دارم

 ولی اصلن دل و دماغ شعر نوشتن ندارم

                      همون رباعی بالا را دوباره بخونید..

                     سبز باشید و سرشار

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در دوشنبه هفتم تیر 1389  |
 
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

                               ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 با تشکر و قدر دانی از استقبال و عنایت بی کرانه و بی دریغ  همه دوستان خوبم برای تهیه مجموعه ی چشم های بلوطی زاگرس .به امید سبزینه گی و درد مندی برای تمام قلم داران این دوزخ دوست داشتنی.

 

 همین که تو را نمی بینم

 جهان

 مثال خوبی است برای جهنم

 همین که هنوز منتظر دیدن توام

 روزگار

 تشبیه مناسبی است

 برای دوزخ

 بهشت اما حلقه ی گم شده ی دنیاست

 

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389  |
 
با عرض سلام به خدمت همه ی دوستان ارزشمندم

مجموعه ی شعرم با نام

        چشم های بلوطی زاگرس

 

                    بعد از چهار سال بالاخره مجوز چاپ گرفت 

 

          و اگر اتفاق عجیب و غریب دیگری نیفتد تا دو هفته آینده وارد بازار می شود

                                                                                                 دوستان عزیز برای تهیه مجموعه در ایام

                      نمایشگاه کتاب 

              نشر شاملو مراجعه نمایند

 البته خودم نیز از طریق ارسال پستی در خدمت همه عزیزان

                                      خواهم بود.

                          .تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید

                                                                                                                                     

|+| نوشته شده توسط روح الله محمدی در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389  |
 
 
بالا