" اي آب نديده ها و آبي شده ها
بي جبهه و جنگ انقلابي شده ها
مديون شب حمله ي جانبازانيد
اي بر سر سفره آفتابي شده ها "
چند روز پيش اختتاميه سوگواره ملي 72 راوي آسمان در بيرجند بود. جناب دكتر بهروز ياسمي
يكي از داوران بخش شعر اين سوگواره بود كه با وجود كسالت شديد جسمي دو روز متوالي به فرودگاه مهراباد مراجعه نمودند اما موفق به پرواز نشدند
شايد باورتان نشود در روز اول بخاطر اصابت يكي از ماشين هاي فرودگاه به هواپيما پرواز كنسل شد و روز بعد هم كه رسوايي لغو تمام پروازهاي كشور بخاطر بدهكار بودن شركت هاي هوايي به شركت نفت ما را از زيارت مهمان عزيزمان محروم كرد
( قرار بود كتاب " من ميوه ممنوعه نچيدم آقا " با حضور دكتر ياسمي و اساتيد ادبيات دانشگاه بيرجند نقد بشود كه به زمان ديگري موكول شد)
بهرحال راستش آنقدر زندگي براي مردم سخت شده است كه آدم مگر خيلي حالش خوب باشد كه در اين شرايط بتواند براي چشم و ابروي معشوقه اش شعر بگويد.
حاكميت دچار كشمكش شده است.همه دارند براي ميزهايشان مي جنگند بدجوري هم مي جنگند
مردم واقعا فراموش شده اند. سبد غذايي شان هر روز كوچك تر و كم تنوع تر ميشود
عكسي در اينترنت ديدم كه خيلي براي خودمان افسوس خوردم و اونم اين بود كه تمام مقامات ژاپن جلوي دوربين تلويزيون تا كمر خم شده بودند و بخاطر سونامي و زلزله از مردم عذرخواهي كرده بودند. آنوقت هزاران ميليار از حق اين مردم دزديده ميشود و نه كسي استعفا ميدهد و نه كسي عذرخواهي ميكند و تازه چيزي هم طلبكار مردم هستند و از بس به اصول اخلاقي پايبندند در رسانه هايشان اسم اختلاص كننده ها را با اختصار مي آورند
آيا حق اين مردم اين بود؟؟
مردمي كه هشت سال با جهان جنگيدند و 33 سال است كه مرد و مردانه پشت انقلابشان ايستاده اند.حالا حاكميت دستاويز خانواده لاريجاني ها و دانشجوها و احمدي نژادي شده كه هيچ خاطره اي از جنگ ندارند
شايد سهم من ( بخاطر محيط جغرافيايي زندگي ام ) از جنگ به اندازه تمام سيستم مقننه و مجريه و قضاييه باشد. من نميدانم كسانيكه به اندازه سر سوزني در رييس جمهور شدن احمدي نژاد تاثير داشته اند فردا در پيشگاه خدا چه جوابي به مردم خواهند داد
خدا خودش به حق عظمتش شر اين شش ماه پيش رو را از اين مردم مظلوم به دور بگرداند
با يك غزل جديد به روزم
جنگ هم عاقبت كار جهان نيست رفيق
هيچكس بهر من و تو نگران نيست رفيق
درد هجران و غم دوست چه سخت است ولي
دردي اندازه ي درد -غم نان - نيست رفيق
بس كن اين لابه و اصرار و تمنا از مرگ
آنكه بايد بكشد در جريان نيست رفيق
روزي ار صحبت تقسيم جهان هم باشد
سهم ما بيشتر از يك چمدان نيست رفيق
آنكه - جان داد - به ايران عزيز آرش بود
ورنه اين از هنر تير و كمان نيست رفيق
اينكه گويند به ماها كه -بيا شاه شويد -
جز همان نقشه ي - سلطان و شبان - نيست رفيق
گفته بودم به گمانم كه كسي مي آيد
كه نيامد . گله از حدس و گمان نيست رفيق
...
|
+| نوشته شده توسط
روح الله محمدی در چهارشنبه بیستم دی 1391
|